1405-05-19 18:04

جهت جستجو عبارت خود را در کادر روبرو وارد نمایید

اخبار ایران و استان

از هر طرف آقا

به زبان فارسی تعصب داشتی. به فردوسی. به شعر. به شور. به شعور. تو جمع اضداد بودی. نه دوست داشتی منورالفکرهای ادایی بر سر پروین بکوبند، نه دوست داشتی جای فروغ در جهنم باشد. با شعر اخوان یاد ابوحمزه می‌کردی. روزی که با زبان روزه شهید شدی، مساحت ایران همان بود که روز رهبر شدنت. آن همه هم دشمن داشتی. چفیه‌ای که همیشه روی دوشت بود، نماد این بود که تو همیشه‌ی خدا در عهد شهدا بودی. حضرت آقایِ ما حزب‌اللهی‌ها. مقام رهبریِ اصلاح‌طلب‌ها. رهبر انقلابِ اصول‌گراها. هر که تو را به نامی می‌خواند و من بهت می‌گفتم حضرت ماه و حالا بسیار دلتنگم. حتی دلتنگتر از سحری که بالاخره خبر شهادتت قطعی شد.

از هر طرف آقا

به زبان فارسی تعصب داشتی. به فردوسی. به شعر. به شور. به شعور. تو جمع اضداد بودی. نه دوست داشتی منورالفکرهای ادایی بر سر پروین بکوبند، نه دوست داشتی جای فروغ در جهنم باشد. با شعر اخوان یاد ابوحمزه می‌کردی. روزی که با زبان روزه شهید شدی، مساحت ایران همان بود که روز رهبر شدنت. آن همه هم دشمن داشتی. چفیه‌ای که همیشه روی دوشت بود، نماد این بود که تو همیشه‌ی خدا در عهد شهدا بودی. حضرت آقایِ ما حزب‌اللهی‌ها. مقام رهبریِ اصلاح‌طلب‌ها. رهبر انقلابِ اصول‌گراها. هر که تو را به نامی می‌خواند و من بهت می‌گفتم حضرت ماه و حالا بسیار دلتنگم. حتی دلتنگتر از سحری که بالاخره خبر شهادتت قطعی شد.

به زبان فارسی تعصب داشتی. به فردوسی. به شعر. به شور. به شعور. تو جمع اضداد بودی. نه دوست داشتی منورالفکرهای ادایی بر سر پروین بکوبند، نه دوست داشتی جای فروغ در جهنم باشد. با شعر اخوان یاد ابوحمزه می‌کردی. روزی که با زبان روزه شهید شدی، مساحت ایران همان بود که روز رهبر شدنت. آن همه هم دشمن داشتی. چفیه‌ای که همیشه روی دوشت بود، نماد این بود که تو همیشه‌ی خدا در عهد شهدا بودی. حضرت آقایِ ما حزب‌اللهی‌ها. مقام رهبریِ اصلاح‌طلب‌ها. رهبر انقلابِ اصول‌گراها. هر که تو را به نامی می‌خواند و من بهت می‌گفتم حضرت ماه و حالا بسیار دلتنگم. حتی دلتنگتر از سحری که بالاخره خبر شهادتت قطعی شد.

تو به دکتر مصطفی رسیدی و ما ماندیم و داغ فراقت. تو به چمران پیوستی و دست ما به بلندای افق نمی‌رسد. یادش به خیر این شعار: خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست. ما می‌خواستیم جان‌فدای تو شویم، تو از ما جلو زدی. تو عاشق‌تر بودی. تو شیفته‌تر و شیداتر بودی. تو مرگ عاری از شهادت برایت مثل کابوس بود. تو خوف داشتی از اینکه در بستر بمیری. یعنی دیگر از دست مبارکت هیچ چفیه‌ای و هیچ انگشتری به نشان تبرک به ما نمی‌دهی؟ خود همین هم داغ کوچکی نیست. بیا و بزرگی کن و برگرد حضرت آقا.

شهادتت آرمیتای رضایی‌نژاد را دوباره یتیم کرد و ما را نیز هم. دلم غم صد غروب جمعه دارد. دلم باور ندارد که قرار است برای همیشه از تهران کوچ کنی. همیشه وقتی به خیابان جمهوری تقاطع فلسطین می‌رسیدم، صلوات می‌فرستادم. دست خودم نبود. حسم این بود بیت رهبری خانه‌ی ما نیز هست. بیت تو سنگر ما بود و ما سنگش را به سینه می‌زدیم. روی آن گلیم‌های آبی می‌نشستیم و تا تو بیایی مدام زمزمه می‌کردیم ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم و تو ناگهان آفتابی می‌شدی و ما کیف می‌کردیم وقتی می‌دیدیم تو از همه‌ی محافظ‌هایت قدبلندتری. تو خود یک‌تنه سپاه ولی امر بودی برای وطن. خمینی بهشتی داشت و تو بهشتیِ خودت هم بودی.

کجایی الان حضرت آقا؟ کجایی حضرت آقای حواس‌جمع؟ کجایی حضرت آقای دشمن‌شناس؟

کاش ما را حلال کنی و قصور و تقصیر ما را ببخشی. می‌بخشی. می‌دانم که ما را می‌بخشی حضرت آقای مهربان. همان جور که حواس تو به ایران بود، حواس ما به انقلاب هست.

ما به اذن خدا نمی‌گذاریم ذره‌ای از مساحت انقلاب کم شود. ما در مصیبت تو از خدا طلب صبر می‌کنیم و این صبر را به بصیرت‌مان اضافه می‌کنیم و جز با خشم و خروش به دشمن نگاه نمی‌کنیم. چه در مذاکره و چه در مبارزه حواس‌مان به کلاس سیدعلی هست. رهبری که دوست‌نداشتنش را بلد نبودیم. ما بی‌کلاس نبودیم.

حسین قدیانی

 

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *