چون فقیری که شود در دلش ایمان تعطیل
بنویسید که یک باره شد ایران تعطیل
سردی و گرمی و یک عطسه و گاهی سرفه
ناگهان می کند این هیکل داغان تعطیل
آن چنان رنگ رخ سفره این خانه پرید
خودمان هیچ، بگویید که مهمان تعطیل
نبض بازار گرفتار برنج و عدس است
هر خریدی به جز از پاره ای از نان، تعطیل
پی آسیب به آموزش ما، دانشگاه
شده از مدرسه ها تا به دبستان تعطیل
لشکر و تیپ گمانم سرِ کارند همه
چون ندیدیم بگویند که دژبان تعطیل
مسجد و فاتحه خوانی و جماعت به نماز
گفت: استغفرللّله که قرآن تعطیل…؟!
قطع زنجیره بیماری اگر این باشد
خیر بهداشت ندیدیم و درمان تعطیل
این چه دردی است زمین نیز گرفتار شده
آسمان پیرو ما شد، شده باران تعطیل
ناترازیِ خرد سخت ترین ریشه درد
سَر، که از کار بیفتد، بشود جان تعطیل
جمعه تا جمعه ما بین دو تعطیلات است
بین تعطیلی ما می شود ایران تعطیل
علی حسین نظری