17مرداد ماه هرسال روز خبرنگار است. این مناسبت صرفاً یادآور یک روز در تقویم نیست، بلکه فرصتی است برای بازاندیشی درباره جایگاه و شأن حرفهای افرادی که بیوقفه و بیادعا، در خط مقدم آگاهیبخشی به جامعه قرار دارند. خبرنگاران، وجدان بیدار جامعهاند؛ صدای بیصدای مردم و پل ارتباطی میان حقیقت و افکار عمومی. اما این صدای رسای جامعه، خود سالهاست که در هیاهوی بیتوجهی و بیمهری، پژمرده و گاه خاموش شده است.
واقعیت آن است که وضعیت معیشتی بخش بزرگی از خبرنگاران، بهویژه آنانی که در رسانههای محلی، خصوصی و غیررسمی فعالیت میکنند، با هیچ یک از استانداردهای شغلی در سایر حرفهها همخوانی ندارد. بسیاری از این فعالان رسانهای حتی از ابتداییترین حقوق یک نیروی کار، همچون بیمه تأمین اجتماعی، حقوق ثابت و امنیت شغلی برخوردار نیستند. پرداختهای نامنظم، عدم رعایت حداقل دستمزد و بیتوجهی به حق بیمه، از جمله واقعیات تلخی است که بر زندگی روزمره آنها سایه افکنده است.
خبرنگاری، از جمله مشاغلی است که زمان نمیشناسد؛ شب و روز ندارد؛ تعطیلی نمیپذیرد و لحظهای برای غفلت باقی نمیگذارد. خبرنگار در گرمای تابستان، در میانهی جادهای دورافتاده، یا در سرمای زمستان، در پشت درهای بستهی نهادهای مختلف، تنها با یک قلم و یک ضبط صوت، پیگیر حقیقتی است که شاید دیده یا شنیده نشود، اما برای وجدان کاریاش مهم است. در چنین شرایطی، انتظار میرود حداقل یک حمایت ساختاری و حقوقی از این قشر صورت گیرد؛ انتظاری که هنوز در بسیاری از رسانهها، به واقعیت بدل نشده است.
بسیاری از خبرنگاران کشور، بدون آنکه مشمول بیمه باشند یا قراردادی رسمی با رسانه محل کار خود امضا کرده باشند، با حقوقهایی پایینتر از حداقل قانون کار و بدون پشتوانه حقوقی، تمام توان خود را صرف تأمین محتوای رسانه میکنند؛ محتوایی که بدون آن، هیچ رسانهای نمیتواند دوام آورد. با این حال، در بسیاری از موارد، سهم خبرنگار از محصول نهایی رسانه، تنها چند سطر نام در پایین خبر است و نه امنیت شغلی، نه رفاه نسبی و نه حتی احترام درخور شأن.
از سوی دیگر، ساختار مالکیت در فضای رسانهای کشور بهگونهای است که بسیاری از خبرنگاران، در عمل زیر نظر صاحبان امتیاز، مدیران مسئول یا سرمایهگذارانی کار میکنند که عمدتاً نگاه اقتصادی یا سیاسی به رسانه دارند و نه نگاهی حرفهای و مبتنی بر حقوق صنفی. این روند سبب شده خبرنگار، بهجای آنکه بازوی اصلی یک رسانه باشد، گاه تنها به ابزاری برای تولید محتوا با حداقل هزینه تبدیل شود. در نتیجه، استثمار پنهان اما فراگیر خبرنگاران در لایههای مختلف ساختار رسانهای رخ میدهد؛ استثماری که بیصداست، اما عمق آن در زندگی فردی، خانوادگی و روانی خبرنگاران کاملاً مشهود است.
روز خبرنگار باید فرصت درنگ باشد. درنگ برای صاحبان رسانه که آیا تاکنون وضعیت معیشتی نیروهای تحریریه خود را با استانداردهای انسانی سنجیدهاند یا نه. درنگ برای نهادهای صنفی و حرفهای، که چقدر توانستهاند مدافع واقعی حقوق خبرنگاران باشند. درنگ برای سیاستگذاران، که چقدر از ظرفیت قانون برای الزام رسانهها به رعایت حقوق نیروی انسانیشان بهره گرفتهاند و درنگ برای همه ما، که آیا در قبال این صدای بیصدا، آنگونه که باید، ایستادهایم یا نه.
بیتردید، بزرگداشت روز خبرنگار، بدون بهبود ملموس شرایط معیشتی، حرفهای و صنفی آنان، تنها به مراسمی نمادین و کلیشهای فروکاسته خواهد شد. خبرنگار نیازمند توجهی واقعی، قانونی و ساختاری است؛ توجهی که بتواند پشتوانهای باشد برای ادامه راهی که هر روز با عشق، دغدغه و البته رنج فراوان طی میکند.امید که روزی برسد تجلیل از خبرنگار، نه فقط با لوح و تقدیرنامه، که با امنیت شغلی، رفاه نسبی و احترام نهادینه به حرفه او همراه باشد.
خبرنگاری تنها یک شغل نیست؛ رسالتی است که با روح و جان انسان گره میخورد. اما آیا آنگونه که باید و شاید، قدر این رسالت دانسته میشود؟ آیا جامعهای که بدون خبرنگار، در تاریکی بیخبری فرو میرود، میتواند در قبال رنج و زحمت او بیتفاوت بماند؟ امروز بسیاری از خبرنگاران، با وجود تعهدی که به حرفه خود دارند، در تنگنای مالی، بیثباتی شغلی، فشارهای روحی و استهلاک جسمی بهسر میبرند. آنها اغلب ناچارند برای حفظ جایگاه خود، چندین مسئولیت را همزمان بر عهده بگیرند، گزارش بنویسند، عکس بگیرند، تدوین کنند و حتی در غیاب نیروی فنی، امور انتشار را نیز به دوش بکشند و در مقابل، دریافتی اندکی داشته باشند که حتی کفاف زندگی روزمره را نمیدهد.
مشکل صرفاً مالی نیست. خبرنگاری که در میان حادثهها، اعتراضات، بلایای طبیعی و بحرانهای اجتماعی حضور مییابد، گاه حتی در صورت آسیب دیدن نیز از هیچ نوع حمایت درمانی برخوردار نمیشود. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، خبرنگاران بهعنوان مشاغل پرخطر طبقهبندی میشوند و دارای حمایتهای مضاعف بیمهای هستند. اما در اینجا، بسیاری از آنها حتی برای دریافت دفترچه بیمه درمانی نیز باید از جیب خود هزینه کنند، یا در بهترین حالت، به پوششهای حداقلی قانع باشند.
از سویی دیگر، فشار کاری و استرس ناشی از رقابت در رسانهها، انتظارات بیوقفه مدیران و سرعتبالای چرخه خبر، تأثیرات روانی سنگینی بر خبرنگاران میگذارد. آنها باید همیشه در صحنه باشند، همیشه آماده، همیشه دقیق و همواره در پی کشف حقیقت. فرصتی برای استراحت، تجدید قوا، یا حتی رسیدگی به زندگی شخصی، در بسیاری از موارد وجود ندارد. نه تعطیلات مشخص دارند، نه اضافهکاری پرداختشده و نه مرخصیهایی که بتواند بدون نگرانی از دست دادن موقعیت شغلی، از آن بهره ببرند.
واقعیت این است که بدون اصلاح ساختاری در نظام استخدامی، بیمهای و حقوقی خبرنگاران، هیچ اقدام نمادینی نمیتواند التیامی بر زخمهای آنها باشد. وقت آن است که مسئولان رسانهها، نهادهای ناظر، وزارتخانههای مربوط و نهادهای صنفی، در کنار هم، برنامهای جامع و قابل اجرا برای بهبود وضعیت حرفهای خبرنگاران تدوین و اجرا کنند.
روز خبرنگار اگر فقط به گرامیداشت ختم شود، چیزی را تغییر نخواهد داد. اما اگر آغاز یک حرکت باشد برای بازشناسی ارزش خبرنگار، برای جبران سالها بیتوجهی و برای ساختن آیندهای بهتر برای آنان که چشم جامعهاند، آنگاه این روز، معنای واقعی خود را بازیافته است.
فرهاد خادمی