آقای رئیسجمهور؛ امروز مسئله اصلی بخش بزرگی از جامعه، نه کمبود سخنرانی است و نه فقدان توصیههای اخلاقی. مسئله، فاصله روزافزون میان هزینههای زندگی و توان واقعی خانوارهاست؛ فاصلهای که هر روز خود را در سفره کوچکتر، خریدهای حذفشده، اجارههای سنگین، نگرانی از آینده فرزندان و اضطراب دائمی طبقه متوسط و اقشار کمدرآمد نشان میدهد. در چنین وضعیتی، مردم حق دارند از بالاترین مقام اجرایی کشور بپرسند: حاصل مدیریت دولت برای زندگی روزمره آنان دقیقاً چه بوده است؟ریاستجمهوری جایگاه بیان آرمانها نیست؛ جایگاه تبدیل آرمانها به سیاست اجرایی، برنامه اقتصادی، تصمیم سخت، هماهنگی نهادی و نتیجه قابل اندازهگیری است. ممکن است در سخنرانیها از عدالت، حق مردم، سیره علوی، نهجالبلاغه و ارزشهای اخلاقی سخن گفته شود؛ اما هیچیک از این مفاهیم، زمانی که به سیاست اقتصادی مؤثر و اداره کارآمد منتهی نشوند، نمیتوانند جای خالی امنیت معیشتی را پر کنند. نهجالبلاغه اگر قرار است مبنای حکمرانی باشد، پیش از آنکه در تریبون خوانده شود، باید در عدالت اقتصادی، مسئولیتپذیری مدیران، مقابله با تبعیض، حفظ کرامت مردم و پاسخگویی حاکمان دیده شود. مشکل امروز مردم با جملههای زیبا حل نمیشود. خانوادهای که برای پرداخت اجارهخانه گرفتار است، پدری که از خرید ابتداییترین نیازهای فرزندش درمانده شده، مادری که هر روز بخشی از سبد غذایی خانواده را حذف میکند و جوانی که میان بیکاری، هزینه مسکن و نااطمینانی نسبت به آینده گرفتار مانده است، بیش از هر چیز به نتیجه نیاز دارد. نتیجهای که در بازار، درآمد، هزینه مسکن، ثبات اقتصادی و قدرت خرید دیده شود. مردم دولت را نه با تعداد جلسات، مصاحبهها و سخنرانیها، بلکه با تغییر واقعی در کیفیت زندگی خود ارزیابی میکنند.
اینجاست که یک پرسش جدی و شاید تلخ مطرح میشود: آقای رئیسجمهور، آیا تاکنون از خود پرسیدهاید که مسئولیت ریاستجمهوری صرفاً به معنای داشتن نیت خیر نیست؟ اداره کشور در شرایط دشوار اقتصادی، نیازمند توان تصمیمگیری سریع، انتخاب مدیران توانمند، انسجام تیم اقتصادی، پذیرش مسئولیت شکستها و قدرت اصلاح سیاستهای ناکارآمد است. اگر رئیس قوه مجریه پس از مدتی احساس کند ابزار، تیم، اختیارات یا توان لازم برای تحقق وعدههایش را ندارد، نمیتواند تا پایان دوره صرفاً به بیان موانع اکتفا کند. مردم رئیسجمهور انتخاب میکنند تا موانع را مدیریت کند، نه اینکه تنها درباره آنها توضیح بشنوند. یکی از بزرگترین آسیبهای حکمرانی زمانی شکل میگیرد که مسئولان به تدریج به شرایط نامطلوب عادت کنند؛ شرایطی که برای مدیر شاید به مجموعهای از شاخصها و گزارشها تبدیل شود، اما برای مردم، زندگی واقعی است. افزایش هزینه یک قلم کالا در گزارش اقتصادی فقط یک عدد است؛ برای یک خانواده ممکن است به معنی حذف میوه، گوشت، درمان، آموزش یا تفریح فرزند باشد. رشد هزینه مسکن در گزارش کارشناسی یک نمودار است؛ برای یک زوج جوان ممکن است به معنی عقب افتادن ازدواج یا تشکیل خانواده باشد. بنابراین فاصله میان آمار مدیریتی و تجربه زیسته مردم نباید آنقدر زیاد شود که مسئولان از عمق فشار اجتماعی بیخبر بمانند. آقای رئیسجمهور؛ مردم به گردن شما حق دارند. این عبارت یک شعار احساسی نیست؛ معنای روشن مسئولیت عمومی است. هر مقام اجرایی به میزانی که اختیار و قدرت در دست دارد، در برابر نتایج تصمیمات و ترک تصمیمهای خود نیز مسئول است. مردم حق دارند بدانند چرا باوجود این همه وعده، هنوز آرامش اقتصادی برای بخش بزرگی از جامعه دستنیافتنی است. حق دارند بدانند برنامه عملیاتی دولت برای کنترل هزینههای زندگی چیست، چه کسانی بابت تصمیمات غلط پاسخگو بودهاند، چه مدیرانی به دلیل عملکرد ناموفق کنار گذاشته شدهاند و کدام سیاستها به علت ناکارآمدی اصلاح شدهاند. مسئولیت سیاسی دقیقاً از جایی معنا پیدا میکند که دولت نتواند همه مشکلات را به دولت قبل، تحریم، مجلس، ساختار اداری، ناترازیها یا عوامل بیرونی نسبت دهد. بیتردید هر یک از این عوامل میتواند واقعی و اثرگذار باشد؛ اما مردم رئیسجمهور را برای توضیح مشکلات انتخاب نمیکنند. آنها انتظار دارند کسی که در جایگاه ریاست قوه مجریه قرار گرفته، از مجموع ظرفیتهای دولت برای کاهش آثار همین مشکلات استفاده کند. اگر همه موانع از ابتدا شناختهشده بودهاند، پذیرفتن مسئولیت ریاستجمهوری نیز به معنای پذیرفتن مسئولیت مواجهه با همان موانع بوده است. در حکمرانی، نیت خوب جایگزین نتیجه خوب نیست. ممکن است یک مدیر انسانی شریف، صادق و دلسوز باشد، اما اگر تصمیمهای او نتواند اداره کشور را به سمت ثبات، کارآمدی و بهبود زندگی مردم سوق دهد، جامعه حق دارد عملکرد او را نقد کند.
احترام به شخصیت یک مسئول هیچ منافاتی با نقد جدی عملکرد او ندارد. اتفاقاً در نظامی که خود را مردمسالار میداند، باید بتوان بالاترین مقام اجرایی را صریح، مستدل و بدون توهین مورد سؤال قرار داد.
اگر امروز پدری از نگاه کردن در چشم فرزندش شرمنده میشود، اگر مادری مجبور است میان درمان و هزینه زندگی یکی را انتخاب کند، اگر جوانی احساس میکند سالهای عمرش بدون امکان ساختن یک آینده معمولی میگذرد، این رنجها فقط مشکل شخصی آنان نیست. اینها نشانههایی از یک مسئله عمومی و مدیریتیاند. هیچ دولتی نباید اجازه دهد ناکارآمدیهای انباشته، به سرنوشت عادی مردم تبدیل شود. آقای رئیسجمهور؛ مردم از شما معجزه نمیخواهند. انتظار ندارند مشکلات چند دههای در چند ماه برطرف شود. اما حق دارند جهت صحیح، تصمیم شجاعانه، تیم اقتصادی منسجم، مبارزه واقعی با رانت و اتلاف منابع، کاهش هزینههای غیرضروری دولت، شفافیت در تصمیمات و نتایج قابل لمس ببینند. اگر سیاستی شکست خورده، باید صریحاً پذیرفته و اصلاح شود. اگر مدیری ناکارآمد است، نباید به دلیل ملاحظات سیاسی در جایگاه خود باقی بماند. اگر وعدهای قابلیت تحقق ندارد، باید شفاف با مردم در میان گذاشته شود. صداقت فقط اعتراف به وجود مشکلات نیست؛ صداقت یعنی پذیرفتن سهم خود در حلنشدن آنها.
مردم دیگر ظرفیت شنیدن وعدههای تکراری را ندارند. جامعهای که زیر فشار اقتصادی فرسوده شده است، بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد نیاز دارد؛ و اعتماد نه با شعار، بلکه با نتیجه برمیگردد. هر روزی که فشار معیشتی ادامه پیدا میکند، فاصله میان مردم و ساختار اجرایی بیشتر میشود. این فاصله فقط اقتصادی نیست؛ اجتماعی، روانی و حتی اخلاقی است. و در نهایت، اگر مسئولیت را با نگاه دینی و اخلاقی میسنجیم، باید آن را تا انتها پذیرفت. نمیتوان از عدالت علوی سخن گفت اما از رنج مردمی که زیر بار هزینههای زندگی خم شدهاند به سادگی عبور کرد. اگر قرار است روزی هر مسئول در برابر خداوند پاسخگوی مسئولیت خود باشد، پاسخگویی فقط درباره سخنان و نیتها نیست؛ درباره تصمیمهایی است که گرفته شد، تصمیمهایی که گرفته نشد و مردمی که پیامد آنها را با تمام وجود تحمل کردند. این مردم به گردن شما حق دارند؛ حق پدران و مادرانی که برای حفظ آبروی خانواده میجنگند، حق جوانانی که یک زندگی معمولی را به آرزویی دور تبدیلشده میبینند و حق مردمی که سالهاست هزینه تصمیمات و ناکارآمدیهای مختلف را از جیب و عمر خود پرداختهاند. امروز زمان سخن گفتن کمتر و عمل کردن بیشتر است. در نهایت، تاریخ نه تعداد سخنرانیها، بلکه نتیجه حضور شما در زندگی مردم را قضاوت خواهد کرد.
آقای رئیسجمهور؛ آیا با سیاستها و شیوه مدیریتی سالهای اخیر، واقعاً هنوز میتوان از یک جوان انتظار داشت که به خانهدار شدن یا خرید خودرو فکر کند، وقتی حتی تأمین هزینه اجاره مسکن برای بسیاری به بحرانی جدی تبدیل شده است؟ آیا جوانی که از پس اجارهخانه، هزینههای اولیه زندگی و حداقل امنیت اقتصادی برنمیآید، چگونه باید به ازدواج و تشکیل خانواده بیندیشد؟ واقعاً سن ازدواج باید تا کجا بالا برود تا مسئولان عمق بحران را جدی بگیرند؟ کاش شب، پیش از آنکه با آسودگی سر بر بالین بگذارید، چند دقیقه به همین پرسشها و به آینده جوانانی فکر کنید که سادهترین آرزوهایشان نیز هر روز دورتر میشود.
سخن گفت اما از رنج مردمی که زیر بار هزینههای زندگی خم شدهاند به سادگی عبور کرد. اگر قرار است روزی هر مسئول در برابر خداوند پاسخگوی مسئولیت خود باشد، پاسخگویی فقط درباره سخنان و نیتها نیست؛ درباره تصمیمهایی است که گرفته شد، تصمیمهایی که گرفته نشد و مردمی که پیامد آنها را با تمام وجود تحمل کردند.
این مردم به گردن شما حق دارند؛ حق پدران و مادرانی که برای حفظ آبروی خانواده میجنگند، حق جوانانی که یک زندگی معمولی را به آرزویی دور تبدیلشده میبینند و حق مردمی که سالهاست هزینه تصمیمات و ناکارآمدیهای مختلف را از جیب و عمر خود پرداختهاند. امروز زمان سخن گفتن کمتر و عمل کردن بیشتر است. در نهایت، تاریخ نه تعداد سخنرانیها، بلکه نتیجه حضور شما در زندگی مردم را قضاوت خواهد کرد.
نریمان شیوندی -فعال سیاسی