این روزهای کمرنگولعاب که گذران آن برای همه آسان نیست، تندتر از آب روان، شاهد تغییر پرشتاب و گستردهی دغدغهمندیها در سطح جامعه هستیم.
البته دغدغههای اقتصادی و معیشتی، فرهنگی، سیاسی، امنیتی، آموزشی و… در همهی جوامع با فرمتهای مختلف دیده میشود و دغدغهمندیِ سیاسیون، روحانیون، دولتمردان، نظامیان، فعالان اجتماعی و حتی مردم عادی، امری طبیعی و رایج است.
اما آنچه مبنا و ماهیت این دغدغهمندیها را خطرناک میسازد، فقدان زبان و فهم مشترک میان دغدغهمندان و درک ناقصِ دردِ جامعه است؛ تا جایی که گاه، مفهومِ دغدغهای برای جریانهای دیگر، از پایه نامفهوم جلوه میکند.
خطری که اگر چارهای برای آن اندیشیده نشود، وفاق، وحدت ملی، همدلی، نوعدوستی، وطنپرستی و چهبسا دین و اعتقادات مردم را نشانه میرود.
در جامعهای که شکافِ درآمدی میان ورزشکاری که مهارتش در لگد زدن به توپ خلاصه میشود و معلمی که –بهزعم حضرات– متولیِ تربیتِ آیندهسازانِ کشور است، به اندازهی یک قرن کار و تلاش است، سخن گفتن از درک متقابل و تضارب آرا، توهمی بیش نیست.
هنرپیشهای که از رانت تصویری صداوسیما و سینمای وابسته به نهادهای تبلیغاتی کشور، سوار بر خودروی ۹۵ میلیاردی –البته تا لحظهی نگارش این یادداشت– در خیابانهای تورمزده و خالی از نشاطِ مردمی، به مردم کشورش فخر ارزانی میدارد، قطعاً از دغدغهمندیِ مردم کوچه و بازار چیزی نمیداند و حتی نمیتواند برق را در خرمنِ مردم تماشا کند!
اصرار به فرزندآوری و اینکه شخصیتی در تلویزیون بهاصرار از مردم تقاضا میکند صاحب ۱۴ فرزند شوند، نشانهی عدم درک درست از ارقامِ هزینههای نگهداریِ ۱۴ فرزند و شرایط موجود جامعه است. چرا که در شرایط کنونی و هزینههای سرسامآور امروز، اساساً نگهداری و پرورش ۱۴ فرزند، حتی با مدیوم و الگوی زیست اجتماعیِ سمرقندِ قرن هشتم در خانههایی با چندین هشتی و سرسرا و بهارخواب و…، امکانپذیر نیست؛ چه رسد به آپارتمانهای چنددهمتری امروزی!
امروز که قیمت آپارتمان سر به فلک کشیده است، پرداخت وام ۴ میلیاردی خرید آپارتمان با کارمزد صفر (بر فرض محال) هم چارهی کار نیست؛ چرا که پرداخت اقساط ۱۲۰ میلیونی با حقوق بیستسیمیلیونی، حتی از عهده «سایمون در سرزمین اعداد» و «آقای ووپی با آن تختهسیاه جادوییاش» هم برنمیآید!
در چنین شرایطی که ساختار اقتصادی کشور دچار تغییرات اساسی میشود و خط فقر مفهوم خود را از دست داده است، پزشک عمیقاً درک نمیکند چرا بیمار با وجود تخفیف ۲۰۰ میلیونی، هنوز ادعا میکند قادر به پرداخت هزینه ۶۰۰ میلیون زیرمیزی نیست!
در جامعهای که عدهی بسیاری تا کمر در سطلهای زباله خم میشوند و جماعتی به دنبال منوی سیاه در رستورانها هستند که پول بیشتری بابت یک قوری چای پرداخت کنند، نمیتوان از همدردی و نوعدوستی سخن به میان آورد.
اینکه واعظی در یکی از شهرهای کوچک شمال کشور، در تجمعات شبانه به انگلیسی سخنرانی میکند و تسلطش به زبان بیگانه را به رخ جهانیان میکشد، ماحصل عدم شناخت از دغدغهمندیِ مردمِ کفِ جامعه است.
این عدم درک متقابل تا جایی در جامعه رخنه پیدا کرده که فردی که به دلایل مالی چند سالی را در زندان سپری کرده است، امروز در فرم استخدام کارکنان شرکتش، نداشتن سوءپیشینه را اولویت قرار داده است!
دغدغهمندیِ سیاسیون و کارشناسان صداوسیما و مداحان و نمایندگان مجلس و… هم بسیار متفاوت و واگرا از هم است. امنیت کشور در همهی ابعاد، خط قرمز و خواستهی ملی و عمومی است. اینکه در شرایط جنگ نظامی و جنگ اقتصادی –که اثرات آن گاهی از جنگ نظامی بیشتر است– سطح دغدغهی برخی بزرگان کشور تا نجات یک راهبرد منسوخشده یا حمایت از یک همحزبی پایین میآید، از نشانههای همان خطری هستند که پیشتر بدان اشاره شد؛ رویکردی که گاه در آن امنیت ملی و اقتصادی کشور، فدای اهداف جزئیِ سیاسی و حزبیِ عدهای خاص میشود.
یادمان نرود امروز بیش از هر زمان دیگر ضربالمثلهایی چون «در یومیهاش مانده است»، «هشتش گرو نه است»، «شکم گرسنه دین و ایمان ندارد» و… قابلفهم و تفسیر و تأویل هستند و میتوان با رسم شکل آنها را توضیح داد. این روزها همکار آقا به خاطر ۳۰ گرم طلا، همکار خانم را به قتل میرساند؛ یک گوشی هوشمندِ دختری که با ماهها کار مداوم خریداری شده، از راننده اسنپ، قاتل میسازد؛ امروز پراید از مرز یک میلیارد تومان گذشته است؛ روند افزایش تعداد سارقاولیها شتاب گرفته است؛ پلیس در خیابان از مردم میخواهد شیشهی ماشینشان را بالا بکشند تا گوشیشان سرقت نشود و… صدای پای ابرتورم به گوش میرسد… دغدغههای ملی را با دغدغههای مردم کوچه و بازار همتراز کنیم. شاید فردا دیر باشد…
وحید حاج سعیدی – روزنامه نگار