قدیمها فقط مدرسه بود که اصرار داشت دانشآموز در محدوده خودش درس بخواند. اولِ مهر، پدر خانواده با قبض آب و برق و هزار مدرک ثابت میکرد که منزلش دو کوچه آنطرفتر است تا بچه را ثبتنام کنند.
اما گویا این سنت پسندیده، از آموزش وپرورش به شبکه بانکی نیز سرایت کرده است.
حالا دیگر فقط دانشآموز نیست که باید در محدوده مورد نظر باشد؛ وام ازدواج هم باید اول برود آدرس خانه عروس و داماد را پیدا کند، زنگ آیفون را بزند، همسایهها را استعلام کند، اگر مطمئن شد متقاضی همانجا زندگی میکند، تازه اجازه دارد از شعبه خارج شود!
جالب آنکه سامانه بانک مرکزی با کمال اعتماد، چند شعبه را پیش پای متقاضی میگذارد و میگوید: «هر کدام را خواستی انتخاب کن.» متقاضی هم انتخاب میکند، چند ماه در صف میایستد، نوبتش که میشود، تازه شعبه محترم میفرماید: «نه، این انتخابی که خود سامانه گفته، از نظر ما انتخاب محسوب نمیشود!»
انگار قانون یک چیز نوشته، سامانه چیز دیگری فهمیده و شعبه هم نسخه سومی منتشر کرده است.
بدتر اینکه این شرط را هرچه گشتیم، در قانون نبود؛ در بخشنامه نبود؛ در سامانه نبود؛ حتی در پاورقی هم نبود. فقط در کشوی میز بعضی شعب پیدا شد!
پیشنهاد میشود اگر قرار است هر شعبه، شرط مخصوص خودش را داشته باشد، از همین حالا دفترچهای منتشر شود با عنوان «شرایط اختصاصی هر شعبه؛ از محل سکونت تا رنگ جوراب!» تا مردم بدانند قبل از ماهها انتظار، باید دنبال قانون بگردند یا دنبال سلیقه شعبه.
آخر هم اگر قرار باشد هرکس پس از چند ماه انتظار دوباره به اول صف برگردد، شاید بهتر باشد نام «صف انتظار» را عوض کنیم و بنویسیم: «مسیر رفت و برگشت؛ ورود از این طرف، خروج از همان طرف!»
مرضیه نافیان